قدیمی ترین عکس از یکی از اهالی سلیمانی (دوره قاجاریه )

مدتها بود دنبال این عکس بودم 
نفر وسط جد بزرگ خاندان امین الاسلامی نیشابور . به استناد شنیده های بنده احتمالا چهره بزرگ خاندان سادات احمدی سلیمانی (کاتا آقا ) پدر سیدی که در کوه پیر دفن شده است هم دیده می شود . این عکس به ظن بنده در اواخر دوره قاجار گرفته شده است . 
 نفر اول از سمت راست (ریش بلندتر و دو تکه ) جد سادات احمدی سلیمانی (کاتا آقا )
است  (بازهم میگم به احتمال زیاد ، چون این نظر قطعی نیست ) 
کسانی که اطلاع دقیق تری دارند راهنمایی فرمایند.

برای دیدن عکس در سایز بزرگ اینجا کلیک کنید 

موسیقی ترکی خراسانی

صفحه موسیقی ترکی خراسانی در وب سایت آپارت 

http://www.aparat.com/torknkh

تخمه ژاپنی

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که از خود بپرسید چرا به «تخمه ژاپنی» می گوییم «تخمه ژاپنی»؛ این در حالیست که برخی پژوهشگران معتقدند نام اصلی این تخمه چیز دیگریست و استفاده از این لفظ تنها بر اثر یک شباهت و اشتباه شنیداری پیش آمده است
این نوع تخمه در یکی از روستاهای اطراف دماوند به نام «جابان (jâbân)» که همسایه غربی سربندان بوده و در آنجا هندوانه بخوبی عمل می آید، تولید شده است.
در واقع نام اصلی آن «تخمه جابانی» است؛ که قلب مصوت «آ» (â) به «– و» (ô)، آن را به صورت «جابونی» در آورده و پس از آن با تبدیل همخوان «ج» (j) به «ژ» (ž) و «ب» (b) به «پ» (p) - به دلیل نزدیکی واجگاه- به صورت نادرست «ژاپنی» درآمده است.

نمایی از روستای جابان 

نیشابور در نقاشی یک اسکاتلندی بیش از یک قرن پیش


نیشابور در نقاشی یک اسکاتلندی
« ويليام سيمپسون » ( 1899 – 1823 ) هنرمندی اسكاتلندي است که امروز بيشتر به عنوان نقاش جنگ شناخته مي شود . نقاشي هاي دست اول او از يك جنگ كمك كرد تا واقعيت مبارزه اي براي مردم اثبات گردد . چشمان او جانشين چشمان امپراتور ، در بسياري از ماجراهاي نظامي دوره ي ملکه الکساندرینا ویکتوریا ملکه بریتانیا بود كه با امانت داري مسائل را گزارش مي داد .
ويليام سيمپسون بعدها طی سفری علمي ، همراه با كميسيون مرزبندي افغانستان و به رهبري «سر پيتر لومزدن» با هدف تعيين مرز بين روسيه و افغنستان ، به ايران آمد. در اين سفر بود كه از نيشابور ديدن كرد ؛ جايي كه عمرخيام ، شاعر قرن يازدهم ميلادي ، در آن دفن شده است ، شهري در نزديكي مشهد امروزي . او در شهر گردش 

روستاهای اطراف سلیمانی در 870 سال پیش

در کتاب تاریخ بیهق دنبال ردپای روستای سلیمانی بودم .

جالب است بدانید این کتاب را علی ابن زید بیهقی معروف به ابن فندق در سال 563 هجری قمری نوشته است یعنی 873 سال پیش . 

موضوع تاریخ بیهق شرحی از مشاهیر بیهق ( تقریبا سبزوار کنونی ) ،شامل علما ، شعرا ، ادیبان ، وزیران ، سادات ، نویسندگان و ... است با اشاره هایی به حدود جغرافیایی و تقسیمات بیهق در آن زمان . 

در ذکر ربع های بیهق ، در شرح ربع سیّم آمده است 

"ربع سیم ، ربع طبس است شامل روستاهای افچنگ ، هارون آباد ، قارزی ، بازقن ، کردآباد ، بلغوناباد ، سیفاباد ، شیرو ، دیواندر ، صاهه ، دساکرها ، فرخاردس ، چهازشک ،کالماباد ، نودیه "

آنچه جالب توجه است اینست که برخی از روستاهای ذکر شده هنوز با همان نام که در 870 سال پیش ذکر شده وجود دارند مثل بلغوناباد و  شیرو (نام این روستا در تقسیمات جغرافیایی به اشتباه شوراب آمده است . البته در سفرنامه ناصر الدین شاه به خراسان هم نام آن شوراب ذکر شده است بهر حال به نظر می رسد با توجه به قدمت بیش از 8 قرنی تاریخ بیهق تلفظ صحیح آن همان شیرو باشد  آنچنانکه مردم خود آن روستا نیز می گویند : شیرو  . شاید این شبهه پیش آید که شیرو همان تلفظ خراسانی شوراب آست یعنی آب شور . در صورتی که این صحیح نیست در تلفظ نیشابوری " شور " را هیچگاه "شیر" نخوانده و نمی خوانند ، بلکه احتمالا معنی این لغت آبی است که همچون شیر سفید یا گواراست )

نام بعضی روستاها کمی دچار تغییر شده است مثل سیفاباد (که امروزه به اشتباه سیدآباد نام گرفته است ) ، فرخاردس (که امروزه به اشتباه فرخار خوانده می شود) ، چهازشک (ناوشک کنونی ) 

علی سلیمانی

گفتگو با حاج مرتضی جنتی در وب سایت جنات فکه

آخرین حلقه (گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین مرتضی سلیمانی)

حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، آن‌قدر که به قول خودش از خیلی‌هاشان فاکتور می‌گیرد. خودش را هنوز سرباز اسلام می‌داند و با این که دوتا فنر، هشت تا پیچ، دوتا داربست و سه چهار تا دیسک مصنوعی در کمرش جاخوش کرده و ریه‌هایش با بمب‌های شیمیایی عکس یادگاری دارد؛ باز هم از کار و تلاش در راه هدفش دست‌بردار نیست.

تصمیم گرفته خاطراتش را بگوید؛ آن هم تنها با یک هدف: «اطاعت از امر ولی». آخر شنیده است که آقا فرموده‌اند: آخرین حلقة رزم یک رزمنده، نه تحویل سلاح به واحد تسلیحات که نوشتن خاطرات نبرد است. یک رزمنده تا زمانی که خاطراتش را ثبت نکرده هنوز جنگ را به انتها نرسانده است. هنوز چیزهایی به تاریخ و آینده و آرمانش بدهکار است.

۱۳ سال درس طلبگی خوانده و ۳۳ سال می‌شود که

ادامه 

معرفی کتابی در مورد تحت جلگه نیشابور

نگاهي به تاريخ، جغرافيا و فرهنگ تحت جلگه نيشابور: مهدي‌آباد - بزغان - دهنوخلج - مويديه


ابوالقاسم خاکساری نویسنده این کتاب از فرهنگیان مخلص و زحمت کش با روحیه ای پژوهشگر است . او دو دوره رئیس شورای شهر فیروزه بوده است . به گفته خودش برای نیل به هدف تدوین تاریخ کامل زادگاهش ابتدا به تحقیقاتی در منابع و نیز بصورت شفاهی نمود ، سپس  نشریه "فیروزه " را منتشر ساخت که نشریه داخلی شورای اسلامی بزغان محسوب می شد . در ادامه آنچه از اسناد و مدارک و منابع به دست آورده بود در قالب این کتاب تالیف کرده و برای ویراستاری به آقای ابوالفضل یغما سپرد .

او این کتاب را در 9 فصل به ترتیب ذیل کار کرده است :

1.         تاریخچه بزغان

2.        وجه تسمیه بزغان

3.       روند رو به رشد بزغان

4.       چگونگی شکل گیری و گسترش ادارات بزغان

5.       آداب و رسوم فرهنگی بزغان

6.       جغرافیای تاریخی و ابنیه تاریخی تحت جلگه

7.       صنایع شهر بزغان

8.       تقی آباد سالار و حسین آباد کمال

9.        سرآغازتحول در شهر فیروزه

گران‌قیمت‌ترین غار ایران

آبی، اصیل و اشرافی... این‌ها صفت‌هایی هستند که در تمام دنیا برای مرغوب‌ترین سنگ ایرانی به کار می‌رود. سنگی که اولین و قدیمی‌ترین معدنش در 53کیلومتری شمال غرب نیشابور قرار دارد و هر سال 19تن فیروزه مرغوب از آن استخراج می شود.

به گزارش العالم، تا دو روز قبل، نیشابور تنها یک معدن فیروزه داشت که قديمى‌ترين معدن فعال دنيا لقب داشت. کشف جسدى در شهر قديمى تپه برج نشان می‌داد که سابقه بهره‌برداری از این معدن به بيش از 5000 سال می‌رسد و مرغوب‌ترین فیروزه دنیا از همین معدن 40 کیلومتری به سراسر دنیا صادر می‌شود. دو روز قبل اما دومین معدن فیروزه خراسان در 7کیلومتری این معدن کشف شد تا حالا فیروزه نیشابور بیشتر از قبل بازار جواهرات و سنگ‌های قیمتی دنیا را تصاحب کند.

این معدن جدید از نظر ذخیره و ارزش سنگ استخراج شده مشابه معدن قبلی است که ذخیره‌ای 9هزار تنی دارد و از هر تن سنگ آن 8تا 10 کیلوگرم فیروزه تزئینی به دست می‌آید. فيروزه سنگ ملى اي

ادامه نوشته

وجه تسمیه چاه عمیق جی ام

روستای سلیمانی در شمال جلگه ای حاصلخیز واقع شده است . این جلگه چاه آب هایی زیادی دارد که منبع نعمات و برکات زیادی شده است . 

تعداد 17 حلقه ازاین چاه آّب عمیق ها ، مربوط به اهالی روستای سلیمانی است . هر کدام از اینها در بدو تاسیس به نامی مشهور شده اند . وجه تسمیه برخی از آنها برای نسل جدید شاید جای سوال باشد . 

از جمله چاه آب جی ام که مردم روستا به اختصار جیم (باکسره) می گویند .

اما داستان چنین نامگذاری چیست ؟

شرکت جنرال موتورز (General Motors) آمریکا در اواخر دهه 1930 میلادی با نبوغ مهندسی به نام چارلز کترینگ  Charles Ketteringموفق به ابداع موتور دیزلی کارآمد شد که می توانست در خودروها ، وسایل نقلیه دریایی و صنایع سنگین کاربرد داشته باشد . توسعه تحقیقات و مطالعات چارلز کترینگ منجر به خلق موتور جی ام GM serie71 شد . 

تصویری از جی ام 71

این موتور در دوره خودش یک پدیده شگفت انگیز در صنعت دیزل محسوب می شد که به سرعت در سراسر دنیا پخش شد و در کامیون ها ، کشتی ها ، انواع بالابرها و پمپ های آب به کار گرفته شد. 

مالکان  چاه عمیق جدید روستا برای پمپاژ آب از عمق زمین تصمیم گرفتند جی ام 71 را تهیه کنند . چون در آن زمان نام این موتور باعث مباهات بود ، از آن به بعد این چاه عمیق و زمین های کشاورزی اطراف آن  به جی ام (جیم ) مشهور شد . 

در مورد نویسنده وبلاگ

سازمان کتابخانه ها ، موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس
علی سلیمانی در سال 1357 در روستای سلیمانی در بخش تخت جلگه (شهرستان فیروزه امروز) به دنیا آمد اما در شناسنامه تاریخ رسمی تولد او 14 فروردین 1358 ذکر شده است . او تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همان روستا و دبیرستان را در شهر نیشابور دررشته علوم انسانی به اتمام رساند . در نیمه خدمت سربازی دررشته کتابداری و اطلاع رسانی بیرجند پذیرفته شد و پس از اتمام دوره کارشناسی برای ادامه خدمت به شهرستان نیک شهر بلوچستان اعزام شد. درسال 1384 به استخدام کتابخانه آستان قدس درآمده و در مدیریت امور اسناد و مطبوعات آن سازمان مشغول به کار شد
آدرس محل کار :کتابخانه آستان قدس رضوی ، مدیریت امور اسناد و مطبوعات ، تالار مطبوعات
 مشهد  خراسان رضوی , ایران

alisoleimani20@gmail.com
+985112253001

تصویری از شهید محمد سلیمانی

این عکس را به صورت تصادفی بین عکس های داخل کامپیوتر دیدم.

تاریخ عکس : 1 مهر 1390 عروسی هاشم سلیمانی (ف علی اصغر حاج اسماعیل )


دانستنیهایی دربارهٔ زبان ترکی

دانستنیهایی دربارهٔ زبان ترکی


زبان امروزی ساکنان قره داغ ( ارسباران ) ترکی آذربایجانی می باشد که در نقاط مختلف آن با لهجه های گوناگون تکلم می شود. زبان نوشتار و رسمی آذربایجان در بیشتر دوره های تاریخی آن، زبان ترکی بوده است. اکثریت قریب به اتفاق نوشته ها و آثار مردم این منطقه نیز در دوره های مختلف به فارسی و ترکی بوده است.زبان تركي داراي تاريخ بيش از هفت هزار ساله در جهان است كه داراي گويشهاي مختلف آذربایجانی ، استانبولي ، تركمني ، ازبكي ، ياقوتي ، چاووشي ، اويغوري ، چيني ، قرقيزي ، آلبانيائي ، بلغارستاني و ... هستند. 

آنها از شرق آسيا تا اروپا و حتي آمريكا گسترانيده شده اند و مجموعاً 360 ميليون نفر از جمعيت دنيا را تشكيل مي دهند كه بعد از زبانهاي چيني ، هندي ، انگليسي و اسپانيائي و بالاتر از زبانهاي عربي و فارسي بعنوان پنجمين جمعيت دنيا محسوب مي شوند. 

زبان امروزی ساکنین قره داغ ( ارسباران ) و تاریخچه آن

در جهان اسلام نيز زبان تركي با 300 ميليون نفر متكلم ، بيشترين تعداد را دارد و حتي بالاتر از زبان عربي قرار دارد. بعد از زبان تركي ، زبانهاي عربي ، اردو و فارسي بيشترين تعداد مسلمانان را تشكيل مي دهند. 

در ايران نيز بيش از 20 ميليون نفر ترك زبان در آذربايجانغربي و شرقي ، اردبيل ، همدان ، زنجان ، قزوين ، تهران ، خراسان ، فارس و ديگر نقاط ايران بصورت پيوسته يا پراكنده زندگي مي كنند. 


از نظر زبانشناسان ، زبان تركي زبانيست شكرين ، بغايت زيبا و دلنشين و اصيل و قانونمند با ريشه اي هزاران ساله. تمام قواعد و گرامر اين زبان هنري و شكري موزون و مبتني بر ملودي است تا جائيكه بعضي زبانشناسان ، اختراع آنرا فوق بشري و اعجاز گونه و اعجاب انگيز خوانده اند. 

زبانشناس نامي ، Man Muller ، انگشت به دهان از عظمت فوق بشري زبان تركي ، چنين سخن مي راند: 


«
زمانيكه ما زبان تركي را با دقت و موشكافانه مي آموزيم با معجزه اي روبرو مي شويم كه خرد انساني در عرصه زبان آنرا آفريده است».

Herman Vanbery
از نظر زيبائي و كمال ، جايگاه آنرا بالاتر از زبان عربي مي داند. 

«
نيكيتا هايدن» زبانشناس نامي آلماني و عضو مؤسسه اروپائي يوروتوم ، با شك و شبهه نسبت به خلق زبان تركي توسط فرمولهاي پيچيده توسط انديشمندان مي گويد:

«
انسان در آنزمان قادر به خلق چنين زباني نبوده ، يا 

ادامه نوشته

شهادت محمد سلیمانی در هنگ مرزی سراوان

سینه ام یارای نگه داشتن ضربات سنگین قلبم را ندارد ، هر تپش آن چون نارنجکی در قفس تنگ قفسه ام منفجر می شود ، عن قریب بغضم می ترکد ....

روح پاک سرباز سربلند میهن مان ، شهید محمد سلیمانی (فرزند رضا ) شامگاه عید غدیر در سراوان سیستان درپی درگیری با کوردلان وهابی و خودفروخته به بیگانگان به سوی مولایش علی (ع) پر کشید و پیکر عطرآگینش فردا 7 آبان 92 بر دستان دوستان و اقوامش به سوی زادگاهش تشییع می شود .  

معرفی دره انجیرزو توسط یکی از معلمین و محققین ارجمند طاغنکوه

آقای محمد تاجیک در مطلبی با عنوان "انجيرزو قطعه اي بهشتي در روستاي سليماني شهرستان فيروزه" به معرفی کاملی از انجیرزاو پرداخته است که در ذیل بخشی از آن مطلب به همراه لینک آن آورده می شود :

دره زيباي انجير زو در شمال روستاي سليماني از توابع دهستان طاغنكوه شمالي بخش طاغنكوه شهرستان فيروزه در استان خراسان رضوي مي باشد.

اين دره زيبا كه به خاطر درختان انجير وحشي بسيار به دره انجير مشهور شده از زمان هاي دور به زبان كردي (كرمانجي شمال خراسان ) انجير زو يعني دره انجير نام گذاري شده است.

اين دره در مجموعه كوهستاني طاغنكوه شمالي و كوههاي ئيلان لي و خانم سر قرار گرفته  كه در اطراف آن روستاي هاي سليماني ،‌بتو ،‌ قلعه حسن ، رباطي بلوچ ها ، ‌زاونگ بالا ، ‌گزار ، زاونگ پايين ،  امير آباد ، ميانتو و بيرم آباد قرار گرفته اند. اين مجموعه كوهستاني جزو دامنه هاي جنوبي رشته كوه بينالود محسوب مي شود.

آب جريان يافته در اين دره در طول هزاران سال سبب تشكيل مخروط افكنه بزرگ روستاي سليماني شده كه امروزه روستاي سليماني و زمين هاي حاصلخيز آن روي اين مخروط افكنه واقع شده است. وجود يك گسل در دره خطر وجود زلزله را گوشزد مي كند.


سنگ هاي آتشفشاني و لايه هاي باريت و سنگهاي كنگلومرا كه اغلب مربوط به دوره چهارم زمين شناسي است باعث شده  زمين به رنگ هاي     

ادامه 

معرفی بازی گیدی گیدیم بکّو

این هم یکی از آن بازی های جالب بود که اگر درست اجرا میشد می توان گفت فایده اش افزایش اطلاعات عمومی بچه ها بود .

بازی به این شکل است که فردی که معمولا از بقیه بزرگتر یا دارای سواد اطلاعاتی بیشتر است به عنوان استاد (اوستا) روی یک تخته سنگ ، چهارپایه یا ... می نشیند . بقیه اطراف بصورت نیم دایره اطراف او می ایستند . ابزار بازی یک گزر پارچه ایست . تصور کنید یک توپ پارچه فشرده به اندازه دو مشت بسته که به آن نخی بلند و محکم وصل است .

در شروع بازی قسمت توپ در درست اوستا و سرنخ دست اولین شرکت کننده است (کسی که در طرف راست نیم دایره به عنوان نفر اول ایستاده ). اوستا یک سوال می پرسد مثلا " سردرختی است ، شکوفه آن سفید است و اولین درختی است که گل می دهد " . پاسخ را باید کسی بدهد که سرنخ دست اوست و اگر

ادامه نوشته

غزقنه کوچک

غزقنه کوچک نام قلعه ای مخروبه است که در داخل حایلی محصور است . این قلعه بیش از 50 اتاق داشته که هر دو اتاق مربوط به یک خانواده بوده است . زمان ساخت آن به حدود دهه 20 شمسی برمی گردد. با رساندن آب قناتی که بالاتر ااز این قلعه (پای کوه ) واقع شده است و رساندن آب به محوطه این قلعه کشت صیفی جات و نهال برای مدتی کوتاه نمایی زیبا به آن می دهد ولی پس از چندسال به دلیل کم شدن آب آن قنات و دلسرد شدن ساکنان قلعه ، کم کم این محل به مخروبه ای تبدیل گردید . این قلعه درفاصله بین روستای سلیمانی و روستای بیرم آباد و در جنوب غربی روستای غزقنه بزرگ واقع است.  تصویر هوایی قلعه غزقنه کوچک

در سال گذشته (1391) آقای سیدرضی احمدی کاری ارزشمند و قابل تقدیر کردند . ایشان قناتی که ذکرش گذشت را احیاء کردند . با آوردن وسایل و ماشین آلات سنگین و صرف مخارجی ، آب قنات تا حد خوبی احیا شده و تابستان امسال 92 از آن بهره برداری شد . عمل ایشان در آبیاری قطره ای هندوانه ها نیز اقدامی پیشگامانه محسوب می شود که تحسین کشاورزان اطراف را در پی داشت .

ایجاد صفحه ای برای روستای سلیمانی در Facebook

برای ارتباط بهتر شما بازیدکنندگان و علاقمندان صفحه ای در فیس بوک توسط حقیر راه اندازی شد که حاوی مطالب و عکس هایی جالب است . شما هم می توانید نظرات و عکس های ارزشمند خود را در آنجا به اشتراک گذارید 

سربلند باشید 

آدرس صفحه  www.facebook.com/Soleimanivillage.

علی سلیمانی 

اولین میانجیگری من در یک دعوا

اولین سالی که امام خمینی فوت شد همه مردم سیاه پوش شدند و مراسم عزاداری خیلی باشکوه بود حتی در دورافتاده ترین روستاها . 
برای ماها که اوایل دوره نوجوانی رو میگذروندیم طبیعی بود که بخواهیم اداهای بزرگترها رو دربیاریم . بنابراین یه پیراهن سیاه می پوشیدیم ، آستین هاشو بالا میزدیم و تو صف سینه زنی سعی می کردیم اون جلو جلوها بایستیم . خیلی وقتا ما رو به خاطر قد کوچکترمون میبردن ته صف . دوباره با هزار کلک خودمون می رسوندیم جلو . و باز دوباره دستمون رو می گرفتن می بردن آخرای صف . این دغدغه اصلی ما در روزهای سینه زنی بود . خلاصه تو این وضعیت اگه یکی پیرهن سیاه نداشت خیلی افت داشت براش . بهش به چشم یه بچه نیگاه می کردند . 
صمدالله و ولی الله دوتا داداشند که پسر عموی بنده اند . اون سال صمدالله پیرهن ولی رو پوشیده بود . خب صمد بزرگتره هرچی ولی الله دادوبیداد کرد که این پیرهن من اصلا اعتنایی نکرد . تو راه خونه تا مسجد مدام ولی گفت باید پیرهنم رو الان دربیاری اونم اصلا نگاش نمی کرد. رفتیم مسجد سینه زدیم و برگشتیم . ولی الله همچنان اصرار می کرد . تا اینکه زیر درختاری چشمه پایین دعواشون شد . ولی الله بهش حمله کرد . صمد چون قدش بلندتر بود پشت سرهم ولی رو کتک می زد.نکته جالب اینکه ما 5-6 نفر دیگه واستاده بودیم و دعوای این دوتا رو تماشا می کردیم . بالاخره وجدان همیشه بیدار من ! زنگ خطر رو زد و من برای میانجیگری رفتم وسط . 
ولی الله رو تصور کنید مشتش رو گره کرده بود که تو یه فرصت خوب بزنه تو صورت صمد . ولی صمد با کتکشاش هی تعادل ولی رو بهم می زد و نمی شدکه ولی مشت رو بزنه . لحظه ای که من رفتم وسط این دوتا . ولی فرصت پیدا کرد و مشتش رو محکم خوابوند تو صورت من . یعنی گیج شدم جلوی چشمام سیاه شد . فقط اومدم بیرون و گفتم هر .... میخواین بکنین !!!

بخونید و بخندید این مطلب واقعیه ...

16 خر فراری
این خاطره را پدرم تعریف کرده و مربوط می شود به حدود 50 سال پیش .
من (پدرم ) و برادرام هر کدوم یک خر داشتیم و که باهاش کارهای کشاورزی رو انجام می دادیم و برای رفت و آمد به صحرا ازشون استفاده می کردیم . از اونجایی که خرهای نر قدرت بیشتری دارند و ما برای بارکشی و شخم زدن زمین به این مسئله احتیاج داشتیم همه ما خر نر داشتیم و تو صحرایی که کار می کردیم بقیه مردم هم خر نر خریده بودند . ظهر ها که می رفتیم استراحت کنیم خرها رو یه جایی می بستیم یا می دادیم نوبتی یک از ما اونها رو ببره به چرا .
یه روز خدابیامرز حاج علی (عموی بزرگم ) به حسین داداشم گفت : امروز شما برین راحت بخوابین من خرها رو میبرم به چرا . حاج علی هم یه عادت جالب داشت که هر جا خوابش می گرفت می خوابید . خرها رو به حاج علی سپردن همانا و خواب حاج علی بردن همانا. حاج علی وقتی از خواب بیدار می شه می بینه همه خرها فرار کردن و اثری ازشون نیست . ما تو خنه چه دراز کشیده بودیم که حاج علی اومد گفت بلند شین که خرها فرار کردن . بلند شدیم هرجا رو نیگا کردیم هیچ اثری از خرها نبود . یه لحظه متوجه شدیم که از روستای کناری (بیرم آباد ) سرو صدا میاد . فهمیدیم که خرها فرار کردن به بیرم آباد . تو بیرم آباد یه ماده خر بود . تصورش رو بکنید 16 تا خر نر با سرعت دارند دنبال یک خر ماده می دوند . بیرم آباد روستای کوچکی بوده و خونه ها هم حیاطی نداشتند یکهو مردم می بیند به قول پدرم صدای گروب گروب میاد یک ثانیه بعد با 17 خر مواجه میشن که دیوانه وار دارند دور روستا می دوند. منظره وحشتناکی بوده . اونقدر که هر زن و مردی دست بچه اش رو می گرفته و فرار می کرده تو خونه اش.

زردک های چشمه جیک

زردک های چشمه جیک

یادمه کلاس اول یا دوم ابتدایی بودم . حاج حسن تو باغ سوم چشمه جیک یه قسمت کوچیکی رو زردک کاشته بود . یه روز بعدازظهر من با احمد (اصغر ) و یکی دیگه از بچه ها فکر کنم رضا (حاج علی ) بود رفتیم سراغ زردک ها . عجب زردک هایی بودند رنگشون بنفش خوش رنگ تازه و آبدار . یکی نه دو تا نه 20 ، 30 تا از زردک ها رو کندیم یه تعدادی هم که بزرگتر بودند و نمی تونستیم از زمین درشون بیاریم رو شکستیم و نصفه شکسته شده رو بردیم همونجا کنار باغ پای کوه قارا کمر. مشغول خوردن بودیم که دیدیم زن حاج حسن داره گوسفندهاشون میاره تو باغ .
جلدی پریدیم و در رفتیم به این امید که ما رو نشناسه .
یکی دوهفته گذشت خاطر جمع شدم که دیگه کسی بویی نبرده .
یک روز که تو حیاط خونه داشتم با تیرکمونم (به قول خودمون جیر ) گنجیشگ می زدم بابام از در حیاط وارد شود در حالی که دست هاشون رو به پشتش زده بود خیلی خونسرد به من نزدیک شد . تو راه داشت با خودش با صدای آروم سوت می زد . همه مون می دونستیم که اینجور مواقع بابام به ظاهر آرومه ولی می خواد یک گوشمالی ما رو بده یعنی از خرابکاری ما سردرآورده .
اومد نزدیکم و گفت علی ! حاج حسن الان سرکوچه بود یه چیزهایی می گفت . گفتم چی می گفت . می گفت چند نفر رفتن تو باغم زردک ها رو خراب کردند ریخت و پاش کردن و ...
تا اومد بگم من نبودم صدای شپلق کشیده رو تو گوشم احساس کردم برق از چشمام پرید خواستم فرار کنم بعدی رو هم خوردم سومی بهم نرسید فقط قسمتی از انگشتای بابام پشت گردم رسید که این یکی از اون دو تا هم بیشتر درد گرفت .
دیگه من نرفتم تو باغهای چشمه جیگ